تبليغاتX
کسرا برای تو می نویسم
امشب این ناز تر از ناز به حرف امده است
اهای ادمها بیدار شید
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 17:51  توسط رئیسی  | 

همه رات صدا می زنند اما فقط افراد معدودی بیدار می شوند
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 19:57  توسط رئیسی  | 

روزگار غریبی است نازنین خودمان پر از اشکال دیگران را نصیحت می کنیم

و اندیشه را کنار بقالی همسایه تازیانه میزنند

وافراد مردم صفت را قهرمان ملی می نامند بیچاره سهراب بیچاره رستم

روزگار غریبی است نازنین مبادا گفته باشی نقص هایمان بیشتر است

حرفت را بر لبت جراحی می کنند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 13:25  توسط رئیسی  | 

در برابر اينگونه حملات و هجوم هاي ويرانگر، شـعـر ما، هـمواره حافظه تاريخي ملت ما بود كه بخاطر خصلت شـفاهي و نقل سـينه به سـينه، توانست از گذشـته به آينده، حافظ و حافظه بخـشي از تاريخ و فـرهـنگ ملي ما باشـد. بهميـن جهت اسـت كه گفـته ام: در شـعـر پـارسي ما، تـاريخ ايـران نفـس مي كـشـد. نمونه اش هـمين « شـاهـنامه فـردوسي»... آنهـمه شـادي، شـادخواري، سـتايش شـراب، رقص، خـنياگري، زن، زيـبائي، لذت جوئي و اميد به زندگي كه سـراسـر شـعـر كلاسـيك ايران را پـوشـانده، در واقع بازگو كـننده باورها و آئين ها و سـنت هاي باسـتاني نياكان ماسـت كه روح اسـلام از آن متـنـفـر و بيـزار اسـت. بي جهت نيسـت كه نخسـتين كوزه شـراب جهان را ( از 5200 سـال پيـش از ميلاد) در دامـنه هاي زاگـروس ( در غـرب ايران) يافـته انـد! با چنيـن باوري اسـت كه حافـظ مي گويــد:

بر سـر تربت من، بي مي و مطرب منشـيـن!

تا ببـويت ز لحـد، رقـص كــنان بـرخـيـزم

و يا:

مهـل كه روز وفـاتم به خاك بسـپـارنـد

و يا:

مي خور به باگ چنگ و مخور غصه، ور كسي

گويـد تـرا كه باده مخـور! گـو: « هـوالغـفـور»

اين باورها وقـتي كه توسـط يك شـاعـر بي پـروا و خوش گـذران ايراني الاصل بنام « ابونواس» به شـعـر عرـب وارد مي شـود به يك « بدعـت خطرناك ضد اسـلامي» تعـبير مي شـود چرا كه بقول ابونواس: « اگر شـراب حرام اسـت، چه باك؟ نه آنسـت كه لـذت، هـمه در حرام اسـت؟»

در يك مقايسـه تطبيقي مي توان گفـت كه: انديشـه ها و آئيـن هاي ايرانيان پیـش ازاسـلام ( لـذت جوئي، شـادي، شـادخواري و اميـد به زندگي) به باور انديشـمندان « عصر روشـنگري» (Lumières) نزديـك اسـت در حاليكه انديشـه هاي عـصر اسـلامي ( تترك دنيـا، زهـد، تعـبـّد و خـوار شـمردن زن و زندگي) به دوران « قرون وسـطاي اروپا» (Moyen-Âge) هـمانـنـد اســت.

اين مسـالهء « تاريخ در ادبيات» حتي در شـعـر معاصر ما نيـز حضور دارد مثلاً از خلال شـعـرهاي بزرگ تريـن شـاعـر روزگار ما ( احمد شـاملو) مي توان بسـياري از رويدادها و لحظات تاريخ معاصر ايران را ملاحظه كرد. مثلاً آنجا كه حافظ مي گويــد:

ببانگ چـنگ مخور مي! كه محـتسـب تيـز اسـت

و يا:

به عـقـل نوش كه ايام، فـتـنه انگـيـز اسـت.

و يا:

كه هـمچو چشم صراحي، زمانه خون ريـز است.

شـاملو، شـرايط سـياه سـياسي ـ مذهـبي زمانهء ما را چـنين تصوير مي كند:

« دهـانت را مي بويـند

مبادا كه گفـته باشي دوسـتـت مي دارم.

دلت را مي بويـند

و عـشـق را كـنار تيـرك راهـبند

تازيانه مي زنـنـد

عـشـق را در پسـتوي خانه نهان بايد كـرد».

تجربه هاي خونين و حوادث هـولناك سـال هاي اخير، چشـم انداز مناسـبي اسـت تا ما به تاريخ اجتماعي و ادبي ايران بهـتر بنگريم و با آگاهي از شـرايط دشـوار و سـركوب و قـتـل عام دگرانديشـان، به راز و رمز مفاهـيم به اصطلاح عـرفاني در تاريخ ادبيات خود آگاه تـر شـويم.

• اين « آينده نگـري» كه شـما از مشـخصات اصلي روشـنفكر مي دانيـد ظاهراً با روشـنفكر و روشـنفكري ما چـندان سـنخيتي ندارد، مثـلاً نگاهي به بحـث هاي رايج روشـنفكران ما ( حداقـل در خارج از كشـور) نشـان مي دهـد كه آنها حتي در يك مورد هم طرحي براي آينده ايران ندارنـد...

ـ ميرفـطروس: فكر مي كنم هـمينطور باشـد! در واقع ما مردمي هـسـتيم كه غـالباً آينده را فـداي گذشـته ناشـاد خويـش مي كنيم و در ايـن مسـيـر، هـمه داده ها و دسـتاوردهاي مثبت گذشـته، هـمه راه ها و پل ها را هم خراب مي كنيم. « انقلاب شـكوهـمند اسـلامي» ـ در واقع ـ دسـتاورد هـمين بي اعـتنائي ها و عـدم آينده نگري روشـنفكران ما اسـت. اسـارت در زندان ذهن هاي گذشـته روشـنفـكران ما را وقـتي با كرامت، مدارا و آينده نگري روشـنفكران آفـريقاي جنوبي و اسـپـانيائي ( حتي كمونيسـت هاي شـان) مقايسـه مي كنيم، مي بينيم كه « تفاوت ره از كجاسـت تا به كجا»! آنها با آينـده نگري و مدارا، بر زمينه يك گذشـته عـميقاً خونبار، آفـريقاي جنوبي و اسـپانياي نويني مي سـازند و ما ـ اما ـ هـنوز از قـبرسـتان ها و از جـمجـمه هاي مردگان « الهام» مي گـيريـم. در واقع براي بسـياري از روشـنفكران ما، آينده، در اسـارت اين گذشـته تلخ و ناشـاد اسـت، بي آنكه با فـروتـني بپـذيـريم كه ما ( اپـوزيسـيون و روشـنفكران) نيـز در ايجاد آن گذشـته ناشـاد، سـهم فـراواني داشـته ايم. چـندي پيـش يكي از سـروران منسـوب به « جبهه ملي» مي گفـت: « اگر قـرار اسـت كه باز حكومت پهلوي باز گردد، من در كنار هـمين جمهوري اسـلامي خواهم مانـد!»... اينگونه بي پـروائي و مسـئوليت گريـزي در انديشـيدن به آينده ايران واقعاً تأسـف بار اسـت. در باره رضاشـاه و مصدق و محمد رضاشـاه و 28 مرداد و « انقلاب شـكـوهـمند اسـلامي»، مي توان نوشـت ( و فـراوان هم بايد نوشـت) اما احاله كردن يا مشـروط كردن هـرگونه اتحاد و هـمبسـتگي ملي به مسـایل گـذشـته، فـقـط  به نفع تـداوم حكومت اسـلامي اســت.

در اين 25 سـال، رژيم اسـلامي نه تـنها منابع مادي و اقـتصادي جامعه ما را تاراج كرده، بلكه مهم تر از هـمه، اخلاق انسـاني و غـرور ملي مردم ما را به تباهي كشـانده اسـت. اين رژيم نه تـنها جوانان ما را كشـته و تـباه كرده بلكه مهمتر از هـمه، «جـواني» را در جامعه ما كشـته اسـت. نه تـنها زنان و دخـتران ما را سـركوب كرده، بلكه « دخـتري» و « حـس زن بودن» را در جامعه ما نابود كرده اسـت... در بـرابـر اينهمه قـتـل و غـارت و فـسـاد و فـقـر و فـحـشـا، متأسـفانه بسـياري از روشـنفكران و سـروران سـياسي ما (خصوصاً در خارج از كشـور) با طرح « شـبه مسـاله» ها، مسـاله اسـاسي ( يعـني اتحاد و هـمبسـتگي براي رهائي ملي) را فـراموش كرده اند.

• شما خودتان به اين آينده، چطور نگاه مي كنيد؟

ـ ميرفـطروس: ببـيـنيد! براي من، نه نظام جمهوري مطرح اسـت و نه رژيم سـلطنتي، بلكه در اين لحظه، برايم تـنها ايران مطرح اسـت. من در آرزوي ايجاد فـضاي دموكراتيك و آزادي هـسـتم كه در آن هـر شـهـروند ايـراني، آزادانه و آگاهانه بتواند نظام سـياسي دلخواهـش را ( چه سـلطـنـت، چه جمهوري) انتخاب كند و اين آرزو، تحقـق نخواهـد يافـت مگـر با سـقوط جمهوري اسـلامي. دموكراسي را « ورزش فـروتـني» خـوانـده اند، بنابراين: بر هـمه ماسـت كه بدور از تـنگ نظري هاي سـياسي موجود، با فـروتـني و براسـاس فـوري ترين خواسـت ملت مان، در يك اتحـاد ملي، شـعـار « انجام رفراندوم براي تعـيين نوع نظام» را به اصلي ترين و محوري ترين شـعـار مبارزاتي خويـش بدل كنيم وگرنه « روشـنفكـران ديـني» ما طرح هاي هـولناك تازه اي را براي جامعه ما تدارك مي بينند مثلاً يكي از هـمين « روشـنفكران ديني» ( يعـني آقاي دكتر صادق زيباكلام) اخيراً در مصاحبه اي با كيهان تهران ضمن حملات شـديد به مخالفان رفـسـنجاني و كـشـف « كرامات» او، ادعا كرده كه « سـلول ها، ژن ها و كروموزوم هاي هاشـمي رفـسـنجاني، اصلاح طلب هـسـتـند» و... پـيام اين حرف ها، روشـن تر از آنسـت كه لازم به توضيح باشـد و بقـول معروف: « تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل».

سـال ها پيـش به نقـل از يك شـاعـر تيـرباران شـده آمريكاي لاتـيني گفـته بودم:

« روزي خواهد آمد كه ساده ترين مردم ميهن من

روشـنفكران ابتـرِ كشـور را

اسـتـنطاق خواهـند كرد

و خواهـند پـرســيد:

روزي كه ملت به مانند يك بخاري كوچك و تـنها

فـرو مي مْرد

به چه كاري مشـغـول بوديـد؟»

اميدوارم كه رهـبران سـياسي و روشـنفكران ما ـ در اين لحـظات حسـاس تاريخي ـ مـصـداق «روشـنفكران ابتـر كشـور» نباشــند...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:58  توسط رئیسی  | 

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت          پیاده امده بودم پیاده خواهم رفت
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 21:27  توسط رئیسی  |